شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
12
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
[ 3 ] ذكر مآل حال كشلو خان « 1 » بعد از مفارقت چنگز خان كشلو خان بعد از مفارقت [ از ] « 2 » او تا حدود قيالق و آلمالق به هيچ جا آرام نگرفت ، و ممدو خان پسر ارسلان خان حاكم آن طرف بود ، با وى صلح كرد برقرار آنكه در معاضدت و مناصرت همديگر بدست و زبان و دل و انديشه يكى باشند ، و اتّفاق وصول كشلو خان و ممدو خان در وقتى شد كه خان خانان گور خان ملك ختاى از جنگى كه ميان وى و سلطان علاء الدّين محمّد واقع شده بود گريخته بود ، و اين جنگ آخر وقايعيست كه ميان سلطان محمّد و گور خان افتاد . و گور خان در گريز بكاشغر رسيد ، پس ممدو خان دم بدم * كشلو خان را بر قصد كاشغر و استيلا بر گور خان تحريض ميكرد و مىگفت : هر گاه كه او را بدست آرى و بر سرير ملك نشانى هيچ كس از ملوك ترك با تو مخالفت نتواند كردن ، و او را بكواذب ظنون و جوالب منون فريب مىداد ، و نمىدانست كه دولت گور خان تمام شده است و هنگام انقضا و انصرام رسيده ، و كشلو خان اين معنى را استبعاد مىنمود چه عظم محلّ و فخامت امر و بعد صيت و جلالت قدر گور خان مىدانست . ممدو خان چندان مبالغه كرد كه اجابت نمود ، و هر دو از قيالق بحدود كاشغر توجّه كردند ، و آنجا گورخان را بدست آوردند و بر تخت پادشاهى
--> ( 1 ) - يعنى كشلو خان دوم كه پسر كشلو خان اول بود . ( 2 ) - باقتضاى معنى و براى روشن شدن مطلب افزوده شد .